تاریخ انتشار
جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۳۶
کد مطلب : ۴۲۱۱۴۹
به مناسبت دوم خرداد؛
پایان قهرمان
محسن خرامین
۰
مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین کبنانیوز است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید.
کبنا ؛یادداشتی از محسن خرامین؛
سخنان چند وقت پیش محمد خاتمی اگر چه ادامه رویه معمول اظهارات و مواضع همیشگی وی است اما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید آنرا آخرین ضربه بر پیکر در حال احتضار اصلاحات مولود دوم خرداد دانست و اعلامیه رسمی کنار رفتن خاتمی آر رهبری جریان سیاسی اصلاح طلبی در ایران خواند. خاتمی بیش از آنکه نتواند و یا میدان کنش گری نداشته باشد اساساً بیش از اندازه محافظه کار، خوش بین و خوش خیال به نظر میرسد و ممنوع التصویری و یا هر محدودیت دیگری نیز تنها بهانهای برای تشدید این رفتارهاست.
انتظارات متنوع و متلونی از خاتمی وجود دارد و برخی رفتار رادیکال و اپوزیسیونی را از وی مطالبه میکنند اما خاتمی در حد همان انتظارات ابتدایی و در چهارچوب قانون اساسی نیز ترجیح میدهد یک "کنش گر منفعل" باشد.
محبوبیت خاتمی با هیچ شخصیت سیاسی دیگر در دهههای اخیر ایران قابل مقایسه نیست و بسیاری او را قهرمان میدانند و هنوز در قهرمان خود امید دائمی برای اداره امور جهان میبینند (توماس کارلایل) اما خاتمی از ایفای نقش رهبری و لیدری جریانی که با نام او شناخته میشود عاجز و مدتهاست حتی از بازی در نقش محمد خاتمی نیز گریزان است. بخش اصلی جایگاه و هویت خاتمی و اصلاح طلبان مربوط به شعارها و سیاستهایی است که ناهمسو با نگاه هسته مرکزی قدرت در ایران است و هر هزینه احتمالی بخاطر اینمخالفت نیز باید طبیعی دیده شود. خاتمی بدون محدودیت و فشار و البته بدون پذیرش مسئولیت رهبری اصلاحات نمیتواند تفاوتی با احمد خاتمی برای گروههای منتقد جامعه داشته باشد.
خاتمی برای بخشهای زیادی از جامعه هنوز یک کاریزما محسوب میشود و این طیف هنوز هم حاضر به انتقاد از خاتمی نیستند. ولی به احتمال زیاد این گروه اقلیت کوچکی را تنها در میان همنسلان دهه شصتی من که با خاطره و امید به دوم خرداد ۷۶ بزرگ شدیم تشکیل میدهد و نسلهای بعد از دومخرداد هیچ سمپاتی نسبت به خاتمی و اصلاح طلبی دوم خرداد ندارند. برای آنها "سید محمد خاتمی" در حال تبدیل شدن به یک نام در تاریخچهی روسای جمهور ادوار جمهوری اسلامی ایران است.
پایان و شکست پروژه "امید" خاتمی یعنی پایان یک حرکت و جریان سیاسی که امیدوار بود بعد از اتفاقات سال 88 با پیروزی در دو انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و دهم مجلس شورای اسلامی به احیاء خود بپردازد. دست به دست هم دادن عوامل بسیار و سکوت و کناره گیری محمد خاتمی در نهایت به شکل گیری اصلاحات خنثی ی عارف زده و سوءاستفاده کارگزارانی ها و کسانی همچون واعظی و نوبخت شد تا حتی در یک فضای آزاد کمتر کسی انگیزه و رغبتی برای اعتماد دوباره به "تکرار" و حتی التماس خاتمی داشته باشد. هر چند نباید آن دو حادثه سیاسی را صرفاً به نام خاتمی مصادره کرد بلکه آن اتفاقات برآیند فضای عمومی کشور بود که سیاست ورزی هاشمی رفسنجانی تأثیر گذارتر بود.
خاتمی هنوز امیدوار است با نرمی و التماس بتواند در صحنه سیاسی ایران نقش بازی کند و با همین نقش سهمی در قدرت و مناسبات داشته باشد اما غافل از آن که حلقه قدرت و منازعات قدرت در ایران نه تنها دیگر تحمل امثال خاتمی را ندارد که نیروهای میانهای همچون حسن روحانی و علی لاریجانی نیز میدانی برای حضور نخواهند داشت.
دست آورد ۲۳ ساله جریان سیاسی اصلاح طلب از انفعال و چشم بستن بر اتفاقات جامعه جعبه پاندورایی است که از درون آن یک فضای یاس آلود و بروکراسی فساد زده به همراه یک پارلمان مطلقاً ضعیف به بیرون پرتاب کرده است که راه هر گونه دیالوگی را پیشاپیش بسته است و این همه مقدمه یک دولت غیر قابل پیش بینی در ۱۴۰۰ خواهد بود.
اصلاحات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی توقف ناپذیر میباشد ولی بعید است که جریان اسمی اصلاح طلب در حرکتهای پیش رو مورد پذیرش قرار بگیرد. تکلیف آنها از پوست اندازی یا حتی تبری جستن از کارنامه و عملکردشان نیز گذشته است و آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد جنبشهای مدنی است که نسبت به کارنامه و رفتار اصلاح طلبان نیز سؤالات جدی و اساسی خواهد داشت.
سخنان چند وقت پیش محمد خاتمی اگر چه ادامه رویه معمول اظهارات و مواضع همیشگی وی است اما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید آنرا آخرین ضربه بر پیکر در حال احتضار اصلاحات مولود دوم خرداد دانست و اعلامیه رسمی کنار رفتن خاتمی آر رهبری جریان سیاسی اصلاح طلبی در ایران خواند. خاتمی بیش از آنکه نتواند و یا میدان کنش گری نداشته باشد اساساً بیش از اندازه محافظه کار، خوش بین و خوش خیال به نظر میرسد و ممنوع التصویری و یا هر محدودیت دیگری نیز تنها بهانهای برای تشدید این رفتارهاست.
انتظارات متنوع و متلونی از خاتمی وجود دارد و برخی رفتار رادیکال و اپوزیسیونی را از وی مطالبه میکنند اما خاتمی در حد همان انتظارات ابتدایی و در چهارچوب قانون اساسی نیز ترجیح میدهد یک "کنش گر منفعل" باشد.
محبوبیت خاتمی با هیچ شخصیت سیاسی دیگر در دهههای اخیر ایران قابل مقایسه نیست و بسیاری او را قهرمان میدانند و هنوز در قهرمان خود امید دائمی برای اداره امور جهان میبینند (توماس کارلایل) اما خاتمی از ایفای نقش رهبری و لیدری جریانی که با نام او شناخته میشود عاجز و مدتهاست حتی از بازی در نقش محمد خاتمی نیز گریزان است. بخش اصلی جایگاه و هویت خاتمی و اصلاح طلبان مربوط به شعارها و سیاستهایی است که ناهمسو با نگاه هسته مرکزی قدرت در ایران است و هر هزینه احتمالی بخاطر اینمخالفت نیز باید طبیعی دیده شود. خاتمی بدون محدودیت و فشار و البته بدون پذیرش مسئولیت رهبری اصلاحات نمیتواند تفاوتی با احمد خاتمی برای گروههای منتقد جامعه داشته باشد.
خاتمی برای بخشهای زیادی از جامعه هنوز یک کاریزما محسوب میشود و این طیف هنوز هم حاضر به انتقاد از خاتمی نیستند. ولی به احتمال زیاد این گروه اقلیت کوچکی را تنها در میان همنسلان دهه شصتی من که با خاطره و امید به دوم خرداد ۷۶ بزرگ شدیم تشکیل میدهد و نسلهای بعد از دومخرداد هیچ سمپاتی نسبت به خاتمی و اصلاح طلبی دوم خرداد ندارند. برای آنها "سید محمد خاتمی" در حال تبدیل شدن به یک نام در تاریخچهی روسای جمهور ادوار جمهوری اسلامی ایران است.
پایان و شکست پروژه "امید" خاتمی یعنی پایان یک حرکت و جریان سیاسی که امیدوار بود بعد از اتفاقات سال 88 با پیروزی در دو انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و دهم مجلس شورای اسلامی به احیاء خود بپردازد. دست به دست هم دادن عوامل بسیار و سکوت و کناره گیری محمد خاتمی در نهایت به شکل گیری اصلاحات خنثی ی عارف زده و سوءاستفاده کارگزارانی ها و کسانی همچون واعظی و نوبخت شد تا حتی در یک فضای آزاد کمتر کسی انگیزه و رغبتی برای اعتماد دوباره به "تکرار" و حتی التماس خاتمی داشته باشد. هر چند نباید آن دو حادثه سیاسی را صرفاً به نام خاتمی مصادره کرد بلکه آن اتفاقات برآیند فضای عمومی کشور بود که سیاست ورزی هاشمی رفسنجانی تأثیر گذارتر بود.
خاتمی هنوز امیدوار است با نرمی و التماس بتواند در صحنه سیاسی ایران نقش بازی کند و با همین نقش سهمی در قدرت و مناسبات داشته باشد اما غافل از آن که حلقه قدرت و منازعات قدرت در ایران نه تنها دیگر تحمل امثال خاتمی را ندارد که نیروهای میانهای همچون حسن روحانی و علی لاریجانی نیز میدانی برای حضور نخواهند داشت.
دست آورد ۲۳ ساله جریان سیاسی اصلاح طلب از انفعال و چشم بستن بر اتفاقات جامعه جعبه پاندورایی است که از درون آن یک فضای یاس آلود و بروکراسی فساد زده به همراه یک پارلمان مطلقاً ضعیف به بیرون پرتاب کرده است که راه هر گونه دیالوگی را پیشاپیش بسته است و این همه مقدمه یک دولت غیر قابل پیش بینی در ۱۴۰۰ خواهد بود.
اصلاحات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی توقف ناپذیر میباشد ولی بعید است که جریان اسمی اصلاح طلب در حرکتهای پیش رو مورد پذیرش قرار بگیرد. تکلیف آنها از پوست اندازی یا حتی تبری جستن از کارنامه و عملکردشان نیز گذشته است و آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد جنبشهای مدنی است که نسبت به کارنامه و رفتار اصلاح طلبان نیز سؤالات جدی و اساسی خواهد داشت.