کد QR مطلبدریافت لینک صفحه با کد QR

متن ارسالی

به "عبدالحسین" نگویید

محمد سلیمی راد

28 مهر 1400 ساعت 23:40

عبدالحسین وصال منش جانباز جنگ تحمیلی، یکی از صدها فرزند شجاع دهستان زیلایی است که آن شب در آتش دشمن نسوخت تا امروز با شنیدن خبر خودسوزی فرزند همرزم شهیدش در آتش بی عدالتی و بی توجهی به قانون هر روز بسوزد.


کاش به عبدالحسین نگویید تا مزه شیرین ریشه نیزارهای جزیره مینو به کامش تلخ نشود.
با غروب خورشید چهارمین روز از اوایل زمستان سال 65 خبرهای نصفه و نیمه غواص ها مبنی بر باز شدن چند معبر از خطوط دشمن، کافی بود تا سکانداران، قایق ها را در آب های وحشی اروند به رقص وادارند. گردان های اعزامی از کهگیلویه و بویراحمد مثل همیشه خط شکن بودند و قبل از همه به قلب دشمن می زدند و آمارها نشان می دهد که حدود ۹۵ درصد از شهدای استان در خط مقدم جبهه به شهادت رسیدند. یکی از آن قایق ها حامل فرزندان زیلایی، محروم ترین نقطه استان بود. زیلایی با اینکه دورترین نقطه به مرکز استان است ولی بخاطر شجاعت فرزندانش، بیشترین اعزام و حضور رزمنده در جنگ هشت ساله را داشت. یکی از فرمانده هان جنگ می گفت: اگر یک گردان از بچه های زیلایی در اختیارم باشد در هیچ عملیاتی شکست نخواهیم خورد.
عبدالحسین فرزند دهستان زیلایی، از نیروهای خط شکن گردان یا رسول(س) و گروهان ویژه قاسم ابن الحسن(ع) بود که در حین عملیات کربلای چهار با سه گلوله تیربار از ناحیه ران و شکم بشدت مجروح شد و در حالی که مدام روده هایش را به درون شکمش فرو می برد، مردانه جنگید تا آخرین بازمانده آن قایق باشد. عبدالحسین آن شب لحظه شهادت هم ولایتی اش، نجف قلی و سوختن تک تک همرزمانش در آتش را با چشم دید و ساعت ها در نیزار دشمن گوشه ای نگریست و گریست.

عراق آن شب با اینکه از نقشه عملیات کاملا آگاه بود، یکی از فاجعه بارترین اتفاقات تاریخ جنگ را رقم زد و جزایر "ام الرصاص" ،"قطعه"، "سهیل" و "مینو" را با گاز شیمیایی آلوده کرد تا جایی که دود و اثرش آبادان و خرمشهر را هم گرفت. متر به متر معابر و روی سیم های خاردار جنازه شهدا بود. نیروهایی که از نظر جسمی سالم بودند، سوار بر قایق ها و مجبور به ترک جزیره شدند. آتش دشمن آنقدر سنگین بود که حتی نیروهای پشتیبانی فرصت انتقال جنازه ها را نداشتند و عقب نشینی کردند. عبدالحسین تنها شده بود و راهی جز پنهان شدن لابلای نیزار دشمن را نداشت و با بدن مجروح و شیمایی بخاطر اینکه در تیررس تک تیراندازهای دشمن قرار داشت مجبور شد نزدیک به دو هفته همانجا مخفی شود و سرمای سخت زمستان را تحمل کند ولی او فرزند زیلایی بود و خوب به یاد می آورد که ساعت ها در برف و باران کوهستان اطراف روستایشان را پیاده روی کرد تا خودش را به یاسوج (محل اعزام به جبهه) برساند. عبدالحسینِ نوجوان با زخم عمیقی که در بدن و ران سمت راستش داشت سعی می کرد با گل و لای زخمش را بپوشاند تا از شدت خونریزی حیف نشود. تمام آن دو هفته از کنسرو و مواد غذایی که در کوله پشتی کشته های عراقی بود، استفاده می کرد و وقتی چیزی برای خوردن نداشت سفیدی ریشه نیزارها را می مکید تا همان ذره مزه شیرینی، ناامید و تلخش نکند. عبدالحسین در آن 13 شبانه روز فقط چند ساعت خوابید و هربار موج انفجارِ لحظه شهادت همرزمانش او را بیدار می کرد. لحظه ای که قایق حامل رهام رخ جلوی چشمانش با انفجار دشمن در آتش سوخت و فقط کلاه رهام روی آب شناور ماند و دیگر چیزی از او ندید. لحظه دستگیری محمد کریم پولاب، قربانعلی خواک، کائنات خضر، فضل الله خوید و حمدالله سبحانی توسط عراقی ها که همه را با بدن های مجروح و نیمه جان در گودالی با تیرخلاص به شهادت رساندند و همه لحظات سختی که در آن مدت بر عبدالحسین گذشت. عبدالحسین زنده ماند و ۱۳ روز پس از پایان عملیات و با زیرکی از چشم دشمن فرار کرد و به خانه برگشت. حال 35 سال از آن 13 روز می گذرد و عبدالحسین هر هفته از محل زندگی اش، به زادگاهش زیلایی می رود تا در گلزار شهدا با همرزمانش سخن بگوید و خاطراتش را زنده کند. ولی کاش عبدالحسین این هفته به زیلایی نرود و خبر سوختن فرزند همرزمش در آتش فقر و نابرابری اجتماعی را نشنود. کاش این خبر را به عبدالحسین نگویند تا مزه شیرین ریشه نیزارهای جزیره مینو به کامش تلخ نشود و کاش عبدالحسین با خانواده روح الله، فرزند همرزمش و پدر 3 فرزند رودرو نشود تا جای ترکش هایش درد نکند.

عبدالحسین وصال منش جانباز جنگ تحمیلی، یکی از صدها فرزند شجاع دهستان زیلایی است که آن شب در آتش دشمن نسوخت تا امروز با شنیدن خبر خودسوزی فرزند همرزم شهیدش در آتش بی عدالتی و بی توجهی به قانون هر روز بسوزد.


کد مطلب: 440350

آدرس مطلب :
https://www.kebnanews.ir/note/440350/عبدالحسین-نگویید

کبنانیوز
  https://www.kebnanews.ir