کاپوشچینوفسکی حین گفتن از زن شیرازی که سرگین گاو را جمع آوری و شبیه به کیک زیر آفتاب خشک می کند، توصیف می کند که «در سالهای 1353 که قیمت نفت ایران چند ده برابر می شود و قراردادهای میلیاردی بسته می شود و کشتی های زیادی از سراسر جهان به سوی بنادر ایران سرازیر می شوند، این قراردادها، و خرید انبوه کالا و توسعه صنعتی بدون برنامهریزی صحیح، مشکلات بزرگی ایجاد کرده است». او می نویسد که «محمولههای عظیم کشتیها وارد کشور میشد، اما ظرفیت بنادر بسیار پایین است، صدها کشتی 6 ماه در بندر معطل می مانند، دولت ایران سالی 1 میلیارد دلار برای این معطلی به شرکت های کشتی رانی می پردازد، سرانجام محموله ها کم کم خالی می شوند و بعد کاشف به عمل می آید که انبار کافی وجود ندارد، پس از آن تصمیم به انتقال محموله ها گرفته می شود و این بار مشخص می شود که وسیله حمل و نقل نیست. 2 هزار تریلی از اروپا سفارش داده میشوند، اما پس از مدتی مشخص میشود رانندهای برای انتقال محمولهها وجود ندارد. پس از رایزنیها، یک هواپیمای مسافربری از سئول مأمور میشود تا راننده کامیون کرهای بیاورد. رانندهها می آیند و انتقال محمولهها آغاز میشود، اما وقتی چند کلمه فارسی یاد میگیرند، متوجه میشوند دستمزدشان نصف رانندههای بومی است و به این موضوع اعتراض کرده و برخی ماشینها را رها میکنند و به کره بازمیگردند. کامیونها که تا امروز بلااستفاده ماندهاند، همچنان در امتداد بزرگراه بندرعباس–تهران باقی مانده و خاک گرفتهاند».
























