کد QR مطلبدریافت لینک صفحه با کد QR

ترامپ و انقلاب تجدیدنظرطلبان؛

آیا ترامپ مدافع خوبی برای نظم آمریکایی است؟ / چرا ترامپ دنیای بی‌رحمانه سیاستِ قدرت را احیا کرد؟

16 فروردين 1404 ساعت 0:42

از اروپای شرقی تا آسیای شرقی، قدرت‌های بازنگری‌طلب به دنبال تغییرات چشمگیر در توازن جهانی قدرت هستند.


از اروپای شرقی تا آسیای شرقی، قدرت‌های بازنگری‌طلب به دنبال تغییرات چشمگیر در توازن جهانی قدرت هستند.
به گزارش اکوایران، دونالد ترامپ در عرض 2 ماه پس از شروع به کار نظم سیاسی آمریکا را دگرگون کرده است. هیچ رئیس‌جمهوری از زمان ریگان تا این حد بر کشور مسلط نبوده یا چشم‌انداز ایدئولوژیکی آن را دگرگون نکرده است. ترامپ ممکن است در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش، نظم جهانی را نیز به شیوه‌هایی دگرگون کند که به اندازه زیادی عمیق باشد.
نظام بین‌المللی حاکم تحت رهبری آمریکا - آن را پکس آمریکانا، نظم لیبرال یا نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین بنامید - از یک قرن خشن در اوراسیا برآمده است. مبارزات بزرگ جهانی دوران مدرن، رقابت‌هایی برای سلطه بر ابرقاره اوراسیا بودند. این جنگ‌ها آسیب‌های وحشتناکی به بشریت وارد کردند، اما در عین حال موفق‌ترین نظم بین‌المللی که جهان تا به حال شناخته است، در نتیجه آن‌ها به وجود آمد.
پس از پیروزی غرب در جنگ سرد، واشنگتن سعی کرد آن نظم را جهانی و دائمی کند. اما اکنون، جنگ چهارم برای اوراسیا در حال وقوع است و این سیستم از همه جهات تحت تهدید است. هال برندز، تحلیل‌گر مسائل ژئوپلیتیک و استاد دانشکده مطالعات بین‌الملل در دانشگاه جان هاپکینز، با انتشار تحلیلی بلند در فارن افرز، این موضوع را مورد تحلیل خود قرار داده است. اکوایران این یادداشت بلند را ترجمه کرده که در ادامه آن ارائه می‌خوانید.
نظم ناشی از قدرت
در حاشیه پرجنب‌وجوش و حیاتی اوراسیا، دولت‌های بازنگری‌طلب در حال تحرک هستند. جنگ یا تهدید به جنگ به امری رایج تبدیل شده است. هنجارهای دنیای صلح‌آمیز و مرفه زیر سوال رفته‌اند. ترس بزرگ قرن گذشته این بود که مهاجمان اوراسیایی ممکن است جهان را به جایی نامناسب برای آزادی تبدیل کنند و فضایی امن برای اجبار و استبداد ایجاد کنند. این خطر امروز دوباره شعله‌ور شده است.
ترامپ مدافع خوبی برای نظم آمریکایی در خطر نیست. در حقیقت، بسیاری بر این باورند که او به ندرت به نظم بین‌المللی فکر می‌کند. ترامپ یک ملی‌گرای سرسخت است که به دنبال قدرت، سود و منافع یکجانبه می‌گردد. او مسائل را در قالب برد-باخت و حاصل جمع صفر می‌بیند و معتقد است که ایالات متحده مدت‌هاست که توسط تمام جهان مورد سوء استفاده قرار گرفته است. با این حال، ترامپ به طور شهودی چیزی را می‌فهمد که بسیاری از جهان‌گرایان لیبرال فراموش می‌کنند: نظم از قدرت سرچشمه می‌گیرد و بدون آن به سختی می‌توان آن را حفظ کرد.
آمریکا یمن حوثی دونالد ترامپ
در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ، این درک به ایالات متحده کمک کرد تا سازگاری با واقعیت‌های دوران رقابت را آغاز کند. در دوره دوم، این دیدگاه می‌تواند سیاست خارجی را شکل دهد و با فشار آوردن به دشمنان و حتی متحدان، جبهه‌ی غرب را برای نبردهای سرنوشت‌ساز پیش رو تقویت کند.
جهان مدت‌هاست از نقطه‌ای گذشته است که رهبران آمریکایی می‌توانستند به گسترش نظم لیبرال در سطح جهانی امیدوار باشند. اما ترامپ می‌تواند در انجام یک کار محدودتر و حیاتی‌تر موفق شود: حفظ تعادل قدرتی که دستاوردهای اساسی آن نظم را در برابر قدرت‌های اوراسیایی که مصمم به از بین بردن آن‌ها هستند، حفظ می‌کند.
مسئله اما این است که این کار نیاز دارد که ترامپ به طور مداوم بهترین شهود ژئوپولیتیکی خود را به کار گیرد و با وسوسه شدید پیروی از غریزهای مخرب خود مقابله کند. اگر او این مسیر مخرب را دنبال کند، ایالات متحده کمتر درگیر مسائل جهانی خواهد شد، اما تهاجمی‌تر، یکجانبه‌تر و غیرلیبرال‌تر خواهد بود. این کشور نه یک ابرقدرت غایب، بلکه یک ابرقدرت طغیانگر خواهد بود، کشوری که به آشوب جهانی دامن می‌زند و به دشمنانش کمک می‌کند تا سیستم تحت رهبری ایالات متحده را از بین ببرند. ریاست‌جمهوری ترامپ فرصتی برای هدایت واشنگتن به سمت دفاعی قوی‌تر از منافع جهانی‌اش، اگرچه با گستره کمتر، فراهم می‌آورد. اما همچنین خطر بزرگی را برایش به همراه دارد: اینکه ترامپ ایالات متحده را نه به سوی انزواطلبی، بلکه به سوی چیزی بسیار کشنده‌تر برای جهانی که اجداد او ساخته‌اند، سوق دهد.
مختل کردن چرخه‌های درگیری
اوراسیا مدت‌هاست که صحنه اصلی سیاست جهانی بوده است. این گستره عظیم سرزمین، بیشتر مردم، منابع اقتصادی و پتانسیل نظامی کره زمین را در خود جای داده است. این منطقه به چهار اقیانوس متصل است که کالاها و ارتش‌ها را در سراسر جهان جابه‌جا می‌کنند. یک امپراتوری که اوراسیا را تحت سلطه خود درآورد، قدرت بی‌نظیری خواهد داشت؛ می‌تواند حتی دورترین دشمنان را تحت فشار قرار دهد یا تهدید کند. سه بار در دوران مدرن، جهان بر سر سلطه بر این ابرقاره و آب‌های اطراف آن دچار آشوب شده است.
در جنگ جهانی اول، آلمان به دنبال یک امپراتوری اروپایی بود که از کانال انگلیس تا قفقاز گسترش می‌یافت. در جنگ جهانی دوم، یک ائتلاف فاشیستی بر اروپا و آسیای دریایی سلطه یافت و به داخل اوراسیا، چین و اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد. در جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی امپراتوری‌ نفوذی ساخت که از پوتسدام تا پیونگ‌یانگ امتداد داشت و سال‌ها برای سرنگونی جهان سرمایه‌داری تلاش می‌کرد.
درگیری‌های اوراسیایی قاره‌ها را ویران کرد و بشریت را با خطر نابودی اتمی روبه‌رو ساخت. اما در عین حال، این درگیری‌ها فرصت‌هایی برای ایجاد نظم به وجود آوردند. در جنگ‌های جهانی، ائتلاف‌های فراملی مهاجمان اوراسیایی را شکست دادند و الگوهای همکاری‌ای را شکل دادند که ایالات متحده را وارد امور استراتژیک دنیای قدیم کرد. در جنگ سرد، واشنگتن - که دوبار درگیر جنگ‌های اوراسیایی شده بود - تصمیم گرفت تا از انفجار دوباره این ابرقاره جلوگیری کند.
ائتلاف‌های آمریکایی جلوی حملات علیه حاشیه‌های صنعتی پویای اوراسیا - اروپای غربی و آسیای شرقی - را گرفته‌اند و در عین حال تنش‌های درونی قدیمی آن‌ها را فرو نشانده‌اند. اقتصاد بین‌المللی تحت رهبری ایالات متحده تمایلات خودکفایانه و رادیکال دوران پیش از جنگ جهانی دوم را مهار کرده است. واشنگتن یک جامعه غربی را پرورانده است که در آن دموکراسی نه تنها زنده ماند، بلکه رشد کرد و بعدها به دیگر مناطق گسترش یافت. تنها سرمایه‌گذاری‌های بی‌سابقه از سوی ابرقدرت‌های خارجی می‌توانست چرخه درگیری‌های اوراسیایی را بشکند. دستاوردهای آن سرمایه‌گذاری‌ها پیشرفت‌های تاریخی بودند - از جمله اجتناب از جنگ و رکود جهانی از سال ۱۹۴۵؛ پیشتازی ارزش‌های دموکراتیک؛ دریاها که برای تجارت امن شدند و کشورهایی که از مرگ بر اثر تسخیر مصون ماندند - چیزهایی که چند دهه پیش غیرممکن به نظر می‌رسید.
جنگ سرددر دوران جنگ سرد، دستاوردهای این نظم - که در آن زمان تنها به غرب محدود بود - به شکست اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد. در دوران تک‌قطبی پس از آن، واشنگتن تلاش کرد تا سیستم خود را جهانی کند. ایالات متحده ائتلاف‌های اوراسیایی خود را حفظ کرده و حتی آن‌ها را گسترش داد تا به عنوان منابع نفوذ و ثبات عمل کنند. آمریکا دموکراسی و بازارها را در اروپای شرقی و دیگر مناطق ترویج کرد و سعی کرد با نشان دادن اینکه مردم آنجا می‌توانند در دنیای واشنگتن شکوفا شوند، چالش‌های بالقوه را حل کند. به مرور زمان، این تفکر وجود داشت که این بسته سه‌گانه از هژمونی ایالات متحده، همگرایی سیاسی و یکپارچگی اقتصادی، در سراسر اوراسیا و فراتر از آن صلحی عمیق و پایدار به وجود خواهد آورد.
این پروژه پس از جنگ سرد احتمالاً مانع از بازگشت سریع‌تر رقابت‌های جهانی شد. این پروژه جهان را آزادتر، ثروتمندتر و انسانی‌تر کرد. اما صلح پایدار اوراسیا همچنان دست نیافتنی باقی ماند. برای دولت‌های غیرلیبرالی که به دنبال ساخت یا بازسازی امپراتوری‌های خود بودند، نظم لیبرال نه جذاب بلکه سرکوبگر به نظر می‌رسید. چین و روسیه از رونقی که سیستم تحت رهبری ایالات متحده ایجاد کرده بود استفاده کردند تا چالش‌های ژئوپولیتیکی جدیدی را تأمین مالی کنند. و تجاوزات آمریکایی در افغانستان و عراق، ایالات متحده را در موقعیتی ضعیف قرار داد تا در دهه‌ای حساس در برابر تهدیدات ناشی از آن‌ها قرار بگیرد. امروز، یک دوران ژئوپولیتیکی جدید در حال شکل‌گیری است. دشمنان نظم لیبرال ابتکار عمل را بازپس گرفته‌اند و اوراسیا بار دیگر صحنه درگیری‌های بی‌رحمانه است.
مدافعان بازنگری
هر گوشه کلیدی اوراسیا در درگیری و فشار است. در اروپا، جنگ روسیه علیه اوکراین همچنین جنگی برای بازسازی یک امپراتوری پساشوروی و شکستن نظم امنیتی موجود است. هم‌زمان با این جنگ، یک کمپین خرابکاری در سطح قاره در جریان است.
کرملین به منظور مجازات دشمنان اروپایی خود، عملیات‌های خرابکاری و بی‌ثبات‌سازی سیاسی را دنبال می‌کند. در شمال شرق آسیا، کره شمالی در حال ارتقاء زرادخانه هسته‌ای و موشک‌های دوربرد خود است و قصد دارد از این اهرم‌های قدرت برای قطع اتحاد ایالات متحده و کره جنوبی و تسلط بر شبه‌جزیره استفاده کند. چین نیز برای رسیدن به قدرت جهانی به شدت در تلاش است. در حال حاضر، چین همسایگان خود را تهدید می‌کند که بخشی از تلاش برای به دست آوردن یک حوزه نفوذ عظیم است، چیزی که شی جین‌پینگ، رهبر چین، آن را «آسیا برای آسیایی‌ها» می‌خواند، و همزمان برای آمادگی برای جنگ در اقیانوس آرام غربی، یکی از بزرگترین برنامه‌های گسترش نیروهای نظامی در تاریخ مدرن را انجام می‌دهد.
از اروپای شرقی تا آسیای شرقی، قدرت‌های بازنگری‌طلب به دنبال تغییرات چشمگیر در توازن جهانی قدرت هستند. آن‌ها همچنین سعی دارند نظم لیبرال را با شکستن مهم‌ترین هنجارهای آن نابود کنند. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، این اصل سنتی را ‌که کشورهای قدرتمند می‌توانند همسایگان ضعیف‌تر را بلعند، دوباره تقویت کرده است. ادعاهای بازپس‌گیری چین و فشارهای دریایی آن در دریای جنوبی چین نشان می‌دهند که کشورهای بزرگ می‌توانند به سادگی به منابع جهانی دست درازی کنند. اقدامات ارتش پوتین در اوکراین و سرکوب در مقیاس صنعتی در سین‌کیانگ توسط شی جین‌پینگ می‌تواند دنیای خودکامگان مصون از مجازات و خشونت‌های بی‌پایان را بازسازی کنند.
شی جین پینگ ولادمیر پوتین چین روسیه
هر قدرت بازنگری‌کننده به دنبال یک محیط مساعد برای سرکوب و اجبار است. هر یک از آن‌ها می‌داند که بهترین راه برای رسیدن به اهدافش این است که نظم آمریکایی تضعیف شود. شی جین‌پینگ در سال ۲۰۲۳ به پوتین گفت که «جهان در حال تغییراتی است که مشابه آن‌ها را در ۱۰۰ سال گذشته ندیده‌ایم» و بازنگری‌کنندگان در کنار هم این تغییرات را دنبال می‌کنند.
چین و روسیه با یک شراکت «بدون محدودیت» با هم پیوند دارند که شامل همکاری‌های عمیق‌تر اقتصادی، فناوری و نظامی می‌شود.  کره شمالی و روسیه یک اتحاد نظامی کامل ایجاد کرده‌اند و با هم علیه اوکراین می‌جنگند. این روابط هنوز به یک اتحاد چندجانبه واحد تبدیل نشده‌اند. مقامات ایالات متحده گاهی این روابط را به عنوان مدرکی از انزوا و ناامیدی روسیه در پی جنگش در اوکراین بی‌اهمیت می‌خوانند. اما این روابط بخشی از یک شبکه فزاینده از پیوندها میان مخالفان نظم لیبرال است که از همین حالا  آثار استراتژیک جدی دارد.
به عنوان مثال، جنگ پوتین در اوکراین با سلاح‌ها، نیروها و تجارت‌هایی که از دوستان غیرلیبرال خود دریافت می‌کند، پایدار مانده است. صلح خودکامگان درون اوراسیا همچنین خطر درگیری را در حاشیه‌های آن افزایش می‌دهد. پوتین می‌تواند بر اوکراین تمرکز کند و شی جین‌پینگ می‌تواند با قاطعیت بیشتری قدرت آمریکا را در دریاهای آسیا آزمایش کند، زیرا این دو رهبر می‌دانند که مرز طولانی و مشترک آن‌ها امن است. این ائتلاف‌ها همچنین توازن‌های نظامی منطقه‌ای را تغییر می‌دهند، به‌گونه‌ای که پوتین سلاح‌های مورد نیاز خود را در اوکراین دریافت می‌کند و شرکای پوتین سلاح، فناوری و دانش روسی را برای تسریع گسترش توان نظامی خود دریافت می‌کنند. شاید نگران‌کننده‌ترین بخش این روابط، ترکیب بحران‌های اوراسیایی است.
جنگ اوکراین به یک جنگ نیابتی جهانی تبدیل شده است که در آن دموکراسی‌های پیشرفته‌ای که از کی‌یف حمایت می‌کنند در برابر خودکامگی‌های اوراسیا که از مسکو حمایت می‌کنند قرار گرفته‌اند. و با همبستگی ائتلاف‌های خودکامه، واشنگتن باید با این واقعیت روبه‌رو شود که جنگی که در یک منطقه آغاز می‌شود، ممکن است به دیگر مناطق سرایت کند و کشور بعدی که ایالات متحده با آن می‌جنگد ممکن است از دوستان خودکامه‌اش کمک دریافت کند. در این میان، چندگانگی مشکلات اوراسیا منابع ایالات متحده را تحت فشار قرار می‌دهد و جوی از آشوب فراگیر ایجاد می‌کند. کابوس استراتژیک قرن بیستم - این که ممکن است مهاجمان اوراسیایی نیروهای خود را برای برهم زدن نظم جهانی متحد کنند - در قرن بیست‌ویکم دوباره زنده شده است.
پیروزی‌های توخالی
به نظر می‌رسد برای آمریکا، ترامپ فرد مناسبی برای این لحظه نیست. از برخی جنبه‌ها، تصور این‌که کسی برای این موقعیت از او نامناسب‌تر باشد دشوار است. او در ابتدا به خاطر نقد تند و تیز خود از جهانی‌گرایی آمریکایی به قدرت رسید. او در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش به آزار هم‌پیمانان و تهدید به خروج از توافقات تجاری و پیمان‌های دفاعی که به عنوان ارکان نظم جهانی تحت رهبری ایالات متحده شناخته می‌شوند، پرداخت. تمایلات غیرلیبرال و حتی شورشی او، او را به الگویی برای رهبران اقتدارگرا از برزیل تا مجارستان تبدیل کرد. این که تحلیلگران در دوران ترامپ نگران وضعیت نظم لیبرال بوده‌اند، به این دلیل است که اغلب به نظر می‌رسید که او قصد دارد همه چیز را نابود کند.
آمریکا مجارستان
ترامپ قطعاً علاقه‌ای به دستاوردهای نظم لیبرال یا همدردی با اصول اساسی آن ندارد. دستور کار «اول آمریکا» او معتقد است که قدرتمندترین کشور جهان به‌طور سیستماتیک توسط سیستمی که خود ایجاد کرده است، مورد استثمار قرار گرفته و کشوری که مدت‌هاست بار جهانی را به دوش کشیده، هیچ تعهدی برای دنبال کردن چیزی جز منافع خود ندارد، منافعی که بسیار محدود تعریف شده‌اند. او به شکوفایی ارزش‌های لیبرال در خارج از آمریکا علاقه‌ای ندارد. به علاوه، ترامپ هیچ احترامی برای باورهای پیشینیانش، از جمله باور آن‌ها به تأثیرات مثبت جهانی‌شدن یا گرایش‌شان به دیدن اتحادها به عنوان تعهدات مقدس، قائل نیست. در طول دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، نفرت او از این سنت‌ها باعث ناامیدی جهان‌گرایان شد. اما غریزه‌های ترامپ همچنین به او کمک کرد تا مشکلات انباشته‌شده در پروژه پس از جنگ سرد را شناسایی کرده و برخی اصلاحات ضروری را آغاز کند.
اولاً، ترامپ متوجه شد که جهانی‌گرایی به سطحی فراتر از حد لازم رفته است. استقبال از دولت‌های خودکامه - به‌ویژه چین - در اقتصاد جهانی، آن‌ها را عضو یک جامعه جهانی نکرده و برای تکامل سیاسی آماده نکرده است. در عوض، این کار دیکتاتورها را تقویت کرده و آن‌ها را قادر ساخته که ایالات متحده را به چالش بکشند. جهانی‌گرایی، صرف‌نظر از مزایای اقتصادی‌اش، آسیب‌پذیری‌های استراتژیک ایجاد کرده است، مانند وابستگی اروپا به انرژی روسیه و درگیری دنیای دموکراتیک با شرکت‌های مخابراتی چین. ترامپ متوجه شد که دفاع از منافع آمریکا نیازمند محدود کردن و حتی معکوس کردن ادغام جهانی است - به‌ویژه با کشورهایی که در طرف دیگر شکاف ژئوپولیتیکی رو به گسترش قرار دارند.
ترامپ همچنین دید که الگوی دفاعی پس از جنگ سرد - که در آن متحدان ایالات متحده تسلیحات خود را کنار گذاشته و بیشتر و بیشتر به یک ابرقدرت تک‌قطبی وابسته می‌شدند - دیگر منسوخ شده است. این رویکرد در دهه ۱۹۹۰ موفق بود، زمانی که تنش‌ها پایین بودند و بسیاری از تحلیلگران می‌ترسیدند که متحدان ایالات متحده، مانند آلمان و ژاپن، ممکن است دوباره به تهدید تبدیل شوند. در عوض، رقبای خودکامه دوباره ظهور کرده و تسلیح شده‌اند. بنابراین، دوره نخست ترامپ شاهد فشار مستمر و گاهی تحقیرآمیز به متحدان برای افزایش هزینه‌های دفاعی بود، همراه با تلاش‌هایی برای تغییر جهت پنتاگون از مبارزه با تروریسم و شورش به سمت تهدیدات قدرت‌های بزرگ.
بازگشت دنیای بی‌رحمانه سیاستِ قدرت
بدین ترتیب، ترامپ اساساً نتیجه‌گیری کرد که برتری نظم لیبرال به پایان رسیده و دنیای بی‌رحمانه سیاستِ قدرت دوباره بازگشته است. از این پس، واشنگتن چیزهای بیشتری از دوستان خود می‌خواهد، زیرا با تهدیدات فزاینده‌ای از سوی دشمنان خود مواجه است. بنابراین، او می‌پندارد که ایالات متحده باید نفوذ خود را به شکل تهاجمی‌تری علیه کشورهایی که در تلاشند سیستم را به نفع خود بازتعریف کنند، اعمال کند - شامل «فشار حداکثری» علیه ایران و رقابت استراتژیک با چین. ممکن است ایالات متحده مجبور شود اولویت ارزش‌های دموکراتیک را پایین بیاورد تا ائتلاف‌های متنوعی بسازد، مانند ائتلاف‌های ضدچینی در منطقه هند-آرام. به طور کلی، واشنگتن کمتر بر پروژه حاصل‌جمع مثبت جهانی‌سازی نظم لیبرال تمرکز کرده و بیشتر بر ضرورت حاصل‌جمع صفر توقف رقبای مصمم برای تحمیل دیدگاه‌های مخالف خود در مورد چگونگی کارکرد جهان تمرکز خواهد کرد.
چین روسیه
ترامپ هرگز به اندازه‌ای که می‌توانست از این بینش‌ها بهره‌برداری نکرد، زیرا ایده‌های او همیشه در تضاد با ایده‌های دیگرش بودند و اداره او همیشه در جنگ با خود بود. سیاست‌های او اغلب ناتمام، ناسازگار یا متناقض بودند. سوابق او در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش بسیار مبهم بود: ترامپ نظم آمریکایی را آسیب زده و تحقیر کرد، اما از آن در برابر افراط‌ها و دشمنانش محافظت کرد. در محیط پرریسک‌تر دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش، او فرصتی دارد تا نجات‌دهنده دوگانه آن سیستم باشد—اگر بتواند وسوسه به قبرکننده آن تبدیل شدن را رد کند.
یک چیز قطعی است: ترامپ هرگز به دوستدار نظم لیبرال تبدیل نخواهد شد. تمایلات ژئوپولیتیکی او تغییر نکرده و تمایلات ضد دموکراتیک او تنها بدتر شده است. پلتفرم «اول آمریکا» او هنوز ویژگی‌هایی از ملی‌گرایی تند و همه‌جانبه دارد که به دوستان، دشمنان و همه کسانی که در میان آن‌ها هستند، معطوف است. اما با توجه به وضعیت جهان، ممکن است یک ابرقدرت تیزدست در حال حاضر بدترین گزینه برای آمریکا نباشد. اگر ترامپ بتواند تمایلات سازنده‌تر خود را به کار گیرد، او فرصت دارد تا بر دشمنان فشار بیاورد، از متحدان بیشتر بهره‌برداری کند و مقاومت در برابر حمله اوراسیا را تقویت کند. به طور اساسی‌تر، او فرصتی دارد تا رویکرد ایالات متحده به نظم بین‌المللی را متعادل کند—برای تکمیل انتقال به دوره‌ای که ایالات متحده دیگر در حال گسترش پروژه لیبرال نیست، بلکه فقط مانع از نابودی دستاوردهای آن می‌شود.
اصلاح یا انقلاب؟
با این حال، ممکن است ترامپ به یک دفاع دوگانه از نظم لیبرال روی آورد. ترامپ ممکن است هنوز به پروتکشنیسم بی‌دلیل پرداخته و با درگیری‌های دیپلماتیک بی‌هدف مواجه شود. اما با این حال او ممکن است چیزی ضروری بدست آورد: تقویت توافق‌های استراتژیک و موانع ژئوپولیتیکی که از نفوذ دشمنان نظم رهبری‌شده توسط ایالات متحده جلوگیری می‌کند.
برنامه‌های ترامپ ممکن است به دلیل تناقضات درون‌زا به مشکل برخورد کند: ترامپ در تلاش خواهد بود تا هم‌زمان هزینه‌های نظامی را افزایش دهد، مالیات‌ها را کاهش دهد و کسری بودجه را کاهش دهد. همچنین سخت خواهد بود که متحدان ایالات متحده را علیه چین بسیج کند در حالی که آن‌ها را با اقدامات حمایت‌گرایانه تحت فشار قرار می‌دهد. ترامپ ممکن است شکست بخورد زیرا جهانی از خودکامگی‌های جاه‌طلبانه و هم‌پیمانی‌های فزاینده حتی برای قدرتمندترین ابرقدرت‌ها هم چالش‌برانگیز است. در نهایت، ترامپ ممکن است شکست بخورد زیرا او بیشتر یک توپ ویرانگر است تا یک معمار—و ممکن است سیاست خارجی آمریکا را به مسیری تاریک‌تر هدایت کند.
دونالد ترامپ
سوالی که همیشه در مورد ترامپ مطرح بوده این است که آیا او قصد اصلاح یا انقلاب در سیاست خارجی ایالات متحده را دارد. در دوره اول او، پاسخ معمولاً نزدیک‌تر به اصلاح بود تا انقلاب، به دلیل تأثیر تعدیل‌کننده مشاوران و متحدان جمهوری‌خواه و همچنین به این دلیل که ترامپ—که از اخاذی‌های دیپلماتیک لذت می‌برد—از به هم زدن توافقات، مانند لغو توافق‌نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی یا ترک ناتو، خودداری کرده بود. با این حال، طبق گفته‌ها، ترامپ به طور جدی به انجام چنین کارهایی فکر کرده بود. شعار «اول آمریکا» او به طور مستقیم از دهه ۱۹۳۰ آمده است. بنابراین، اگر سناریوی خوش‌بینانه این است که یک رئیس‌جمهور متمرکز بر میراث خود، استراتژی ایالات متحده را برای یک دوران رقابتی شدید اصلاح می‌کند، سناریوی بدبینانه این است که یک رئیس‌جمهور که اکنون حزب و دولت خود را کنترل می‌کند، انقلاب را با نسخه‌ای خالص‌تر و رادیکال‌تر از «اول آمریکا» به راه می‌اندازد.
سناریوی بدبینانه
این سناریو به معنای بازگشت به انزواگرایی نخواهد بود، زیرا چنین سنتی در آمریکا وجود ندارد. قبل از جنگ جهانی اول، ایالات متحده یک تثبیت‌کننده اوراسیا نبود، اما یک قدرت هژمونیک نیم‌کره‌ای بود که سابقه‌ای طولانی و گاهی خونین از گسترش سرزمینی داشت. امروزه، نسخه‌ای بدتر از «اول آمریکا» نه تنها برای نظم لیبرال کشنده خواهد بود -نه تنها به این دلیل که ایالات متحده از تعهدات امنیتی اوراسیا خداحافظی می‌کند-  بلکه در عین حال به طور فزاینده‌ای شکارچی و غیرلیبرال خواهد شد.
ناتو
خطوط کلی این برنامه یک راز نیست؛ ترامپ همواره در مورد آن صحبت کرده است. او مدت‌هاست که در مورد ترک ناتو و سایر اتحادها فکر کرده است، که دقیقاً به این دلیل او را آزار می‌دهند که سرنوشت ایالات متحده—امن‌ترین کشور از نظر فیزیکی در تاریخ—را به مناقشات مبهم در مناطق دوردست می‌بندند. اگر متحدان ایالات متحده نتوانند یا نخواهند به اهداف هزینه‌ای بالاتر دست یابند، شاید به این دلیل که ترامپ درخواست‌های خود را خیلی افراطی می‌کند، او ممکن است به طور نهایی بهانه‌ای پیدا کند تا لشکریان خود را به خانه بازگرداند.
در همین راستا، اگر ترامپ از تلاش‌های دیپلماتیک در اوکراین خسته شود، ممکن است از این درگیری کناره‌گیری کند و این مشکل را به اروپایی‌ها بسپارد. اگر تایوان را عمدتاً به‌عنوان رقیب فناوری‌های پیشرفته ببیند و نه یک شریک امنیتی حیاتی، ممکن است حمایت ایالات متحده را در ازای مزایای اقتصادی از پکن کاهش دهد. ایالات متحده هنوز یک نیروی نظامی عظیم خواهد داشت، اما این نیروی نظامی بیشتر بر مبارزه با کارتل‌ها در دنیای جدید متمرکز خواهد بود تا مهار توسعه‌طلبان در دنیای قدیم. در کوتاه‌مدت، این رویکرد ایالات متحده را از مناقشات اوراسیا مصون می‌سازد و «پیروزی‌ها»یی در زمینه امتیازات تجاری و صرفه‌جویی در هزینه‌ها به همراه خواهد داشت. با این حال، در طول زمان، این رویکرد احتمال بحران‌های عمده در مناطق کلیدی یا تسلط دولت‌های مهاجم بر آن‌ها را به‌طور چشمگیری افزایش خواهد داد.
عواقب سیاست‌های ترامپ برای رقبا و آمریکا
قدرت‌های رقیب ممکن است همچنان تحت این برنامه آسیب ببینند. اگر ترامپ تعرفه‌های ۶۰ درصدی که تهدید کرده است، اعمال کند، اقتصاد وابسته به صادرات چین را به شدت تحت فشار قرار خواهد داد. اگر او تعرفه‌ها را به‌عنوان ابزاری از فشار استفاده کند، قطعاً برخی امتیازات از متحدان و دشمنان به دست خواهد آورد. با این حال، آسیب به رقبای اقتصادی ممکن است به ضرر خود سیستم آمریکایی بیافزاید. حمایت‌گرایی تهاجمی، شکاف رفاه جمعی‌ای که دنیای دموکراتیک را به هم پیوسته نگه‌داشته است، را کاهش می‌دهد و انسجام لازم برای مقابله با چین مرکانتیلیست را از بین می‌برد. به‌طور مشابه، اگر ترامپ از تعرفه‌ها و تحریم‌ها به جای رهبری جهانی و تعهدات امنیتی برای تقویت اولویت دلار استفاده کند، ممکن است واشنگتن را به همان اندازه استثمارگر نشان دهد که کشورهای مخالف آن‌را در تلاش برای مختل کردن سیستم جهانی می‌دانند.
اروپا اوکراین
در همین حال، ایالات متحده تنها به کاهش تأکید بر هنجارها و ارزش‌های لیبرال نخواهد پرداخت؛ بلکه سایه‌ای طولانی و غیرلیبرال خواهد انداخت. اگر ترامپ رسانه‌های مخالف را ببندد یا نهادهای نظامی و اجرای قانون را علیه دشمنانش به کار گیرد، دموکراسی آمریکایی را تضعیف خواهد کرد در حالی که به هر خودکامۀ خواهان حمله به یک جامعه آزاد از درون، پوشش سیاسی و یک کتابچه راهنما ارائه می‌دهد. ترامپ همچنین ممکن است با مجبور کردن اوکراین به پذیرش صلحی ضعیف یا حمایت از رئیس‌جمهور مجارستان، ویکتور اوربان و دیگر حاکمانی که در تلاش برای نابودی لیبرالیسم اروپایی هستند، ارزش‌های دموکراتیک را عقب بیاندازد. تعادل ایده‌ها، منعکس‌کننده تعادل قدرت است. رکود دموکراتیک سال‌های اخیر می‌تواند به شکست تبدیل شود اگر واشنگتن از مبارزه برای آینده ایدئولوژیک جهان دست بکشد—یا بدتر از آن، به طرف دیگر بپیوندد.
نسخه تهاجمی از «اول آمریکا» و حمایت از اهداف تجدیدنظرطلبان اوراسیایی
واقعیت این است که این نسخه از «اول آمریکا» تنها راه را برای بازنگران اوراسیا هموار نخواهد کرد؛ بلکه می‌تواند به کمک هدف آن‌ها نیز بیاید. بازنگران در تلاشند تا محیطی مناسب برای گسترش و غارت ایجاد کنند. شاید ترامپ به خوبی با پوتین و شی جین‌پینگ کنار می‌آید چون او نیز خواهان همین چیزها است. ترامپ گفته است که ایالات متحده باید گرینلند را ضمیمه کند، کانادا را به ایالت ۵۱ تبدیل کند و کانال پاناما را بازپس‌گیری کند. به نظر می‌رسد او جهانی را تجسم می‌کند که در آن دولتمردان و قدرت‌های قوی می‌توانند تقریباً هر کاری که بخواهند انجام دهند. شاید این همه دیپلماسی هوشمندانه باشد—یا تنها شوخی‌های تحریک‌آمیز. اما هرچقدر که ترامپ این دستورالعمل توسعه‌طلبانه را پیش ببرد، بیشتر با خطر بیگانه‌سازی نزدیک‌ترین متحدان واشنگتن و کمک به بازی spheres-of-influence خودکامگان روبه‌رو خواهد شد.
آمریکا چین روسیه
این احتمالات یک سناریوی کابوس‌وار برای کسانی است که به نظم آمریکایی وابسته‌اند، اما کابوس‌ها همیشه تحقق نمی‌یابند. چنین بازسازی رادیکالی از استراتژی ایالات متحده با مقاومت‌هایی از طرف دموکرات‌ها و برخی جمهوری‌خواهان در کنگره و از سوی شتاب دیوان‌سالاری و جمود بین‌المللی که نسل‌ها از تعاملات آمریکا ایجاد کرده‌اند، مواجه خواهد شد. بازارهای سهام به شدت به حملات حمایت‌گرایانه واکنش منفی خواهند داد. با این حال، حقیقت ناراحت‌کننده این است که کشوری با شاخه اجرایی بسیار قدرتمند، دو بار رئیس‌جمهوری را انتخاب کرده است که به‌نظر می‌رسد به رویکردی ویرانگر و آتش‌افروز علاقه زیادی دارد. تصور یک ایالات متحده غیرلیبرال و قانون‌شکن تنها بستگی به جدی گرفتن گفته‌های ترامپ دارد. بزرگترین خطر در دوره دوم ریاست‌جمهوری او این نیست که او نظم لیبرال را رها می‌کند. بلکه این است که او ایالات متحده را به طور فعال در نابودی آن شریک می‌کند.
پتانسیل مثبت ریاست‌جمهوری ترامپ برای آمریکا  قابل توجه است. اما پتانسیل منفی آن هم برای آمریکا یک پرتگاه است. وجود چنین احتمال‌های افراطی خود یک منبع بی‌ثباتی بین‌المللی است. همچنین این امر گواهی است بر ماهیت دوگانه ناسیونالیسم سخت‌گیرانه‌ای که ترامپ نماینده آن است. اگر با انضباط و روحیه سازنده اعمال شود، چنین رویکردی می‌تواند به طور منطقی به ایالات متحده کمک کند تا مهاجمان اوراسیایی را در فاصله نگه‌دارد. در شکلی افراطی‌تر و بدون تعدیل، می‌تواند برای سیستمی که نیاز به دیدگاهی وسیع از منافع ایالات متحده، تعهد به ارزش‌های لیبرال و توانایی استفاده از قدرت بی‌رقیب با ترکیب مناسب از قاطعیت و احتیاط دارد، مرگبار باشد.
این‌جا مشکل واقعی با چارچوب خوش‌بینانه نهفته است: این که فرض می‌شود ترامپ، مردی که به شدت به پرورش رنج‌های شخصی و جغرافیای سیاسی خود می‌پردازد، در زمانی که خود را قدرتمندترین احساس می‌کند، بهترین و جهانی‌ترین نسخه از خود را کشف خواهد کرد. تمام کسانی که در ایالات متحده و دیگر نقاط دنیا به بقای نظم لیبرال وابسته‌اند باید امیدوار باشند که ترامپ در این چالش برآید. اما باید خود را برای احتمال این‌که جهان ترامپ ممکن است به جایی بسیار تاریک تبدیل شود، آماده کنند.


کد مطلب: 497833

آدرس مطلب :
https://www.kebnanews.ir/news/497833/آیا-ترامپ-مدافع-خوبی-نظم-آمریکایی-چرا-دنیای-بی-رحمانه-سیاست-قدرت-احیا

کبنانیوز
  https://www.kebnanews.ir

1